تعطیلات تابستانی ما هفته اول مرداد بود . من از مدتها قبل تاریخ گذرنامه هامون را کنترل کرده بودم و می دونستم که خیلی مهلت نداره . اما فکر می کردم برای جایی که ما کمابیش قصد رفتنش را داریم خیلی مهلت گذرنامه مهم نیست اما ناگهان یک هفته قبل فهمیدیم که گویا طبق بخشنامه جدید برای خروج از ایران باید مهلت گذرنامه حداقل 6 ماه باشه . خلاصه در آخرین روزی که فکر می کردیم اگه خوش شانس باشیم ، ممکنه گذرنامه بدستمون برسه اقدام کردیم اما تا 5 شنبه که یک هفته شده بود هیچ خبری نیود!!!!! اما بالاخره 5 شنبه ساعت 12 ظهر بابای نیما گذرنامه مون را از زیر دستگاه چاپ کشید بیرون، من سر کار بودم و نیما هم ساعت 6 تولد دوستش دعوت داشت . میدونستیم 12.30 شب یک پرواز به اونجایی که می خواهیم بریم هست . خلاصه 5.30 تورمون را انتخاب کردیم -6 نیما را بردیم تولد - 8 بلیطهامون را گرفتیم  - 9 نیما را برگردوندیم و ساعت 10 راه افتادیم سمت فرودگاه!!!!!! تصور کنید از ساعت 7 تا 9:30 من چطوری 35-36 کیلو بار را برای 3 نفرمون و برای یک مسافرت یک هفته ای جمع آوری کردم!!!!!!!تازه ساعت 12:15 داشتیم ارز می خریدیم و وقتی رفتیم برای سوار شدن به هواپیما اجازه ندادند و گفتند اونهایی هم که رفتند هنوز سوار نشدند خلاصه حدود 1 ساعتی اونهایی که زود رفته بود یا تو اتوبوس فرودگاه گیر کرده بودند و یا پایین پله ها و تو این یکساعت ما تو سالن پرواز تو یک جای خنک روی صندلی های راحت نشسته بودیم. 

بعضی موقع ها انجام کار ها تو دقیقه نود می تونه به نفع آدم باشه هرچند همه چی را باید با سرعت چند برابر انجام داد.