تا الان چند باري با معلم نيما صحبت كردم . بار اول معلمشون گفت من بهتون تبريك ميگم كه همچين پسر با احساسي تربيت كرديد. دفعه بعد هم ديروز بود.

راستش برنامه هر روز ما اينه كه من حدود يكساعت بعد از ظهر ها مرخصي مي گيرم و زودتر ميرم تا نيما برسه. وقتي نيما مياد معمولا گرسنه است و غذا مي خواهد . اگر از شب قبل شام امشب را حاضر كرده باشم كه فبها اگرهم نه كه همرا با موزيك گرسنه ام.... پخت....كي درست مي شه پس .... هول هول غذايي كه باب ميل آقا نيما باشه مي پزم نيما هم سي دي ميبينه و بعد هم غذا را نوش جان مي كند و بعد از يك سي دي برنامه ع؟؟روسك پا؟؟رچه اي را مي بينه و سر ساعت 7 باهم شروع مي كنيم مشق نوشتن . من سعي كردم كه نظارت غير مستقيم داشته باشم تا نيما مشقهايش را بنويسه . نيما هم تمام سعيش را مي كنه و از نظر من خيلي تميز و مرتب همه را مي نويسه اگرچه يك شكل مي كشه و يك تغيير وضعيت فيزيكي ميده!!!! و شكل بعدي را .... اما خيلي تميز و مرتب در سطح خودش مي نويسه.يعني با 1-2 خط تمرين خيلي خوب مي نويسه منهم سعي مي كنم كه تمرين هاي بهش بدم كه لوحه نويسيش هم تمرين بشه مثلا براي شكل د تمرين زيگزاگ كرديم . با اين تفاسير زير تمام صفحات مشقش معلمش نوشته تلاش كن ! دقت نكردي! بيشتر سعي كن! و از 30-40 تا شكلي كه نيما تو صفحه نوشته دور 2-3 تاش را خط كشيده . خلاصه ما هم مرتب به نيما گفتيم سعي كن و تلاش و كن و .... تا جايي كه ديدم اي بابا من 5 تا ن مي نويسم دو تاش عين هم نيست حالا چه توقعي از بچه يك ماه مدرسه رفته داريم كه 40 تا ن بنويسه 3 تاش دو ميليمتر بزرگتر باشه !!!! تازه فكر كنيد معلم گرامي تو دفتر روزانه نيما نوشته بود لطفا نيما را بيشتر تشويق كند و در نوشتن مشقهايش ياري كنيد!!!!!  نيما هم گفت مامان تو تمام اونهايي كه گفتي خوب نوشتم را خانم معلممون گفت بدهست !!!!! من ديگه تماما اونروز از 4 بعد از ظهر كه اين جمله را خوندم تا شب و فردا صبحش به اين فكر مي كردم كه چطوري جواب اين معلم گرامي رابدهم كه اول سالي هم ارشادش كرده باشم!!!! و هم سر لج ننداخته باشمش و ...

تو دفتر نيما نوشتم مثل اينكه ما بايد يك روش يكسان براي تاييد مشق هاي نيما اتخاذ كنيم و نياز به يك مشورت داريم!!!!!!‌ اون روز هم زنگ زدم مدرسه و نيمساعتي با معلمشون صحبت كردم. بعد ازاينكه   از لحاظ آماري و رواني و علمي و ..... دليل و برهان اوردم براي معلمشون ،‌قانع شدند و حالا رويه شون تغيير كرده . فقط اميدوارم حالا از اين ور بوم نيافتند پايين . آخه ماها همش يا لبه اونور بوميم يا لبه اينور بوم!!!!

لابلاي صحبت ها معلمشون گفت: )) نيما خيلي مهربون . در روز چند بار از من مي پرسه خانوم چي شده؟ چكار براتون كنم ؟ مي گم خسته ام به بچه ها بگو بشينند سرجاشون خيلي شلوغ مي كنند . نيما هم ميره سرجاش تكون نمي خوره!!!!! يا اگر بچه اي را تنبيه كنم مياد وساطت كه به خاطر من ببخشش))

خلاصه كه بچه من در حال اشاعه فرهنگ دوستي و مهر و محبت و توجه در كلاس مي باشد.

ديروز هم ميگه ((‌مامان من يك كاري كردم كه رهام را دعوا نكنند ))‌گفتم چكار؟؟؟ ميگه : )) ماژيك هاش را نياورده بود گفتم از ماژيك هاي من استفاده كنه)))))‌