هفتمین تولد
گلپسرم !نیمای من ! هفتمین سالگرد تولدت را سه تایی با حضور کامپیوتری بابا بزرگ و مامان بزرگ و خاله ات جشن گرفتیم . هر چند که برای هر سه مان و به خصوص برای تو این دوری خیلی سخته ، اما امیدوارم در آینده از اینکه تو را اینقدر از کسانی که خیلی دوستشان داری دور کردم ، سرزنشم نکنی . تمام سعی من حرکت در جهت آسایش و امنیت و رشد سطح زندگی تو بوده و بس.
از اینکه این روزها بدون اینکه گله کنی به دنبال ما خیابان ها و کوچه های شهر را طی می کنی ممنونم . از اینکه زندگی در یک اتاق هتل بدون وسایلت را تاب میاوری و خودت را کاغذ و مدادی سرگرم می کنی متشکرم . می خواهم بدانی که ما در حال پایه گذاری یک زندگی کاملا جدید و متفاوت هستیم و باید مدتی این سختی ها تحمل کنی.
و من خدا را شاکرم که پسری چون تو صبور و عاقل نصیب من کرده که در سختی ها ، با وجود کوچکیت سعی در شاد کردن و دلداری دادن ما، داری.
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۱/۰۶/۰۳ ساعت 18:25 توسط نازنين
|
تو یکی از روز های مرداد سال ۸۰، من که یک نفر بودم با یک نفر دیگه شدیم دونفر و زندگی دونفره شیرینی را شروع کردیم.